مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای بـهـشتِ قُـربِ احـمد، فـاطمه! لـیـلــةالــقــدر مـحــمـد، فـاطـمـه! ای خـدا مـشـتـاقِ یـا رب یـا ربت ای ســلام انــبــیــا بــر زیــنـبـت عـالـم خـاکی، مـحـیـط غــربـتـت آفـریـنـش، گـشـته گم در تـربـتت کـاروانِ دل، روان در کـوی تـو قـبــلــۀ جــان مـحــمـد، روی تـو مـشـعـل شـبهـای احـیـای عـلـی نـقـش لبـخـنـدت مـسـیـحـای علی خلق عالم، سائل و روزیخورت لیف خـرما وصـلـههـای چـادرت ای سه شب بیقوت و، از قوت تو سیر هم یـتـیـم و هم فـقـیـر و هم اسیر وحی، بـی ایـثـار تـو کـامـل نـشد هـل اتی، بـینـان تـو نـازل نـشـد آن که خـاک مـقـدمـش جـان همه گـفت: جـان مـن، فـدای فـاطـمـه! ای که در تصویـر انسان زیستی کـیستی تو؟ کـیستی تو؟ کیـستی؟ فوق هر تعریف و هر تفـسیر هم پــاکتــر از آیــۀ تــطــهــیـر هـم ای سـجـود آورده بر پـای تو سر ای خـدا هم از نـمـازت مـفـتـخـر مرتضی را محو صحبت کردهای غرق در دریای حـیرت کـردهای مدح تو کی با سـخـن کـامل شود وحـی بـایـد بـر قــلـم نـازل شـود آســمــانـی هـا مـسـلـمــان تــوأنـد بــنــدۀ مـقــداد و سـلــمـان تـوأنـد آنچه هست و نیست فیض عام توست خوشترین ذکر امامان، نام توست از نـبی تا حـضـرت مهـدی، همه ذکـرشـان یا فـاطـمـه یـا فـاطـمـه ای گـدا با کـوه غـم، خـرسـنـدِ تو حـلِّ صد مشکـل ز گـردنـبـنـدِ تو شمع جمع اهل محشر چهر توست مُهر هر پرونده مُهر مِهـر توست جز تـولای تو دستآویـز نـیـست بی تو رستاخیز، رستاخیز نیست دستـگـیـر خلـق در مـحـشر تویی منـجی و بـخـشـنـده و داور تویی محشر از فیض تو گـلباران شود عـفـو، مـشـتـاق گـنـهکـاران شود صحنۀ محشر همه پابست توست اخـتیار نار و جـنت دست توست مِهر تو روز قیامت هستِ ماست ریشههای چادرت در دست ماست روز محشر کار ما با فـاطمهست نـقـش پـیـشـانی ما یا فـاطـمهست بیکسیم و جز تو ما را نیست کس روز وانـفـسـا تـو را داریم و بس از کـرامـت بـر جـبـیـن مـا هـمـه ثـبت کـن «هـذا محبُ الفـاطـمه» |